Rated 5.0/5 based on 1 readers reviews
به مطلب امتیاز دهید :
( 5.0 امتیاز از 1 )
1397/03/02-11:36
بیگانه می خندد

پنجره باز ماندهپرندگان تک می زنندبه شانه ها و سینه امپرده ها آفتاب را دست به دست می کنندچند روز استچند سال استبوی عطری می آیدنه عطر من استنه عطر سهرابسرم را در بالش فرو می برمنه موهای صاف و کوتاه من استنه موهای مجعد سهرابچند روز استچند سال استباد می آیدپرده ها به سمت من کشیده می شوندظرف گندم خالی استباید دوباره بخوابمدوباره بیدار شوممن زن این خانه نیستم

این مطلب از سایت بوک دوست، مطلبی در مورد بیگانه می خندد ارائه شده است، همچنین می توانید برای مشاهده ی مطالب بیشتر هم موصوع این مطلب، موضوع شعر، ادبیات، داستان دنبال کنید.

به گزارش بوک دوست :
پنجره باز مانده
پرندگان تک می زنند
به شانه ها و سینه ام
پرده ها آفتاب را دست به دست می کنند

چند روز است
چند سال است

بوی عطری می آید
نه عطر من است
نه عطر سهراب

سرم را در بالش فرو می برم
نه موهای صاف و کوتاه من است
نه موهای مجعد سهراب

چند روز است
چند سال است

باد می آید
پرده ها به سمت من کشیده می شوند
ظرف گندم خالی است

باید دوباره بخوابم
دوباره بیدار شوم

من زن این خانه نیستم

مشخصات کتاب